قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
128
تاريخ نگارستان ( فارسى )
و گفت برو اين را در آب انداز و بگو فرمان عضد الدوله است كه يكدمى نغمهسرائى موقوف كنيد آن شخص چون كاغذ را در آب انداخت و زغان خاموش گشته ايلچى با خود گفت اين شخص را چون حضرت سليمان پيغمبر عليه السلام حكم بر جميع حيوانات روانست . نظم : روميان اين سخن چو بشنفتند * بتعجب بيكدگر گفتند كه مرا او را رسد اميرى ما * بهره جستن ز باجگيرى ما برتر از وى چو شهريارى نيست * باج او گردهيم عارى نيست القصه امير بدين يكرأى ممالك آراى چون آفتاب ، عالمى را تسخير كرد . بيت : در هواى اصابت رأيش * آفتاب سپهر ذره نماى [ 241 - سپردن مال بقاضى كرد فناجرد . ] 241 من التدابير در آثار البلاد آمده كه شخصى تاجر ، مال زيادى بقاضى كرد فناجرد كه از جملهء مستحدثات امير عضد الدوله بود سپرد و سفرى اختيار كرد و مدتى در آن سفر بماند چون عود نمود امانت خود را خواست قاضى انكار صريح فرمود بيچاره داورى بامير آورد و اضطرار خود و انكار قاضى تقرير كرد عضد الدوله را بر حال او ترحم آمده تا يك دو ماه از وى مهلت خواست پس در تكريم و تعظيم قاضى باقصى الغايت كوشيده روزى ويرا بخلوت طلبيد و گفت خاطرم به جهت فرزندان و جز وى جهاتى كه از ودايع دوران نزد من فراهم آمده بمقتضاى انما اموالكم و اولادكم فتنة بغايت نگران است و مرا بر كمال امانت و ديانت تو اعتماد است توقع آنست كه نقودى كه به جهت ذخيرهء ايشان به تو ميسپارم از اغيار مخفى دارى و خود متوجه ضبط و حصانت آن باشى و باميد ديگرى مگذارى اما بايد كه چون مرا صورتى دست دهد از آنجا كه كمال حقانيت تست آن را كما فرض اللّه ميانهء ورثه قسمت نمائى قاضى انگشت قبول بر ديده نهاد پس امير فرمود كه حالا اين دويست دينار را بخرج موضعى كه سيصد قمقمهء زر را آنجا توان نهاد صرف كن قاضى آن را گرفته تمامى آنجهات را پيش خود گذرانيد بلكه در محل خود به مصرف رسانيد پس امير بدانشخص گفت اين زمان وقت طلب است اگر مدافعه كند بگو بيش از اين مرا تاب تحمل نمانده فردا عنان امير را خواهم گرفت و از تو شكايت خواهم كرد آنشخص چنين كرد قاضى از بيم آنكه مبادا اين ماجرا را بامير رساند و قصورى در ادراك وجه معهود شود او را تسلى نموده بالضروره وجه را تسليم نمود چون اين خبر بعضد الدوله رسيد قاضى را عزل نموده تشهير فرموده و حكايت قاضى كرد فناجرد ضرب المثل گشت . [ 242 - لشكر كشيدن فخر الدوله بجرجان . ] 242 من بدايع الوقايع آوردهاند كه فخر الدولة بن ركن الدوله حسن بنا ، بر قصد برادرش مؤيد الدوله لشكر بجرجان كشيد . قابوس و فخر الدوله از صدمت حملهء او رو بخراسان آوردند و در كنف حمايت آل سامان در كمال بيسامانى اوقاتى ميگذرانيدند فخر الدوله قريب بسه سال از ملك مهجور بود تا آنكه عضد الدوله كه